سلام و رحمت .

بخش اول :

روز میلاد فخر عالمیان سیده زنان عالمیان صدیقه اطهر فاطمه زهرا  سلام الله علیها بر همه مبارک.

... «خدیجه» ناگهان از جا برخاست. احساسی شگفت در جانش تراوید: احساسی سرشار از شادمانی و

آرزو؛ همانندِ نوری در تاریکی...

با خود اندیشید: «این موج سبکبار شادی از کدام سو می‌آید؟». و هر چه اندیشید، به پاسخی روشن دست

نیافت. اینک، چندی بود که هر چه پیرامون او می‌گذشت سراسر حُزن و اندوه بود و تلخی و نومیدی را

ارمغان می‌آورد. او به چشم خود می‌دید که چگونه مردم «قریش» همسرش را می‌آزارند، به او ستم

می‌کنند، به ریشخندش می‌گیرند... و دروغگویش می شمارند؛ او را که راستگویی اَمین بود.

لحظه ای با خود گفت: «شاید این، نشانه ی یک بارداری دیگر است؛ بارداری بهارانِ امّید و زندگی!» امّا

چگونه؟ مگر پیش از این، «عبداللّه» و «قاسم» با پَرکشیدنی زود هنگام، او را در اندوهی ژرف رها

نکرده بودند؟ و به راستی که این غم همانند زخمی همیشه تازه، بر جانش نشسته بود...

ناگاه به خود آمد: نه! او امیدوار بود. در ژرفنای جان خود، امید را حس می‌کرد که همانند شکوفه ای

بهاری، رو به شکفتن و بالندگی دارد.

این بارداری، امّا، چیز دیگری بود. احساس می‌کرد سبک شده است، گویی در آستانه ی پرواز است.

آرامشی خاص در وجودش جریان داشت؛ همچون جوشیدن و جاری شدن چشمه ای زلال و خوشگوار... و

این، با احساسی دیگر نیز درآمیخته بود: هاله ای از نور، به زلالی و نَرمی، پیرامون چهره اش در گردش

بود... این بارداری نشانه ای دیگر هم داشت: جز خرمایِ تَر و انگور، دلش هوای چیز دیگری نداشت!

در این حال و هوا، خدیجه جامه ی بیرونی اش را به تن کرد. اینک همسرش انتظارش را می‌کشید؛ و نیز

پسر عموی جوان همسرش که چون سایه ای هوادار و همراهش بود.

آن گاه، هر سه به سوی «کعبه» روان شدند؛ کعبه: قبله ی شوق دلها؛ سَرایی که «ابراهیم» برای خدای

خویش ساخته بود.

اکنون کعبه سایه ساران گسترده اش را نثار زمین می‌کرد. سکوت، گرداگرد کعبه دامن گسترده بود. تنها،

زمزمه ی دو مرد به گوش می‌رسید که کنار «زمزم» نشسته بودند. یکی از آن دو، ناگاه به درِ «صفا»

خیره شد. منظره ای که می‌دید، برایش شگفت می‌نمود: مردی پدیدار شد که چهل تا پنجاه ساله به نظر

می‌رسید، با بینی برآمده و چشمان درشت و سیاه. گویی ماه بود که بر زمین می‌خرامید. سوی راست او،

نوجوانی همانند شیربچّه ای راه می‌سپرد؛ و از پی آن دو، زنی که گیسوان و اندامش را پوشانده بود.

آن سه به سوی «حجر أسود» رهسپار شدند و پس از لمس کردن و بوسیدن آن، هفت بار پیرامون کعبه

طواف گزاردند. آن گاه مرد گوشه ای ایستاد. سپس نوجوان، سوی راستش و زن، از پی او ایستادند.

آن مرد سیه چشم آواز برآورد: «اللّه اکبر». از پی او، نوجوان و زن نیز ندا دادند: «اللّه اکبر». مرد، با آن

چهره ی تابناک، به رکوع و سجده رفت؛ و زن و نوجوان نیز چنین کردند.

بر کناره ی زمزم، مرد تازه وارد زمزمه کرد:

- این، شیوه ای است که ما تا امروز چیزی درباره اش نشنیده ایم.

مردی از «بنی‌هاشم» که صدای او را می‌شنید، گفت:

حضرت محمد(ص)

- آن مرد، برادرزاده ی من، «محمّد» فرزند «عبدالله» است. آن زن،

همسر اوست؛ و آن نوجوان، «علی» فرزند «ابوطالب». اکنون، در

سراسر جهان، جز این سه تَن کسی نیست که خداوند را به این شیوه

عبادت کند.

در همین حال، خشم بر چهره ی مردان پیرامون، سایه افکنده بود؛

مردانی که این گروه کوچک را زیر نظر داشتند تا آن گاه که کعبه را ترک گفتند و در ورایِ دیوارهای

خانه‌ها نهان شدند.

روزها و ماه‌ها از پیِ هم می‌گذرند و جنین هر لحظه بزرگ تر می‌شود. از چهره ی خدیجه نور می‌تراود و

هر دَم تابنده تر می‌گردد. درد زایمان آغاز گشته است.

در این هنگامه، در میان صخره‌های «حَرا»، محمد به مکّه می‌اندیشید؛ و به سرنوشت جهان و راهِ انسان.

چهره اش پُر از اندوه بود، همگونِ آسمانی پوشیده از ابر. در اندیشه ی مردم خود، چنین اندوهگین بود.

می‌خواست چشم آنان را به سوی نوری بگشاید که بر فراز این کوه، آن را یافته بود. امّا آن‌ها، خود، راه

را بر او بسته بودند. آنان عادت کرده بودند که همانند خفّاشان در تاریکی به سر بَرَند. از ملکوت آسمان‌ها

روی برتافته، به پَستِ زمین فرو افتاده، و اکنون در میان عناصری از خاک و گل گم شده بودند.

این مردم از هیچ کاری باز نایستادند؛ آزارش دادند، به ریشخندش گرفتند، او را نکوهش کردند و گفتند:

«محمّد جادوگری دروغگوست... و مردی است ناقص که از او نسلی به جا نمی‌ماند و با مرگش خاطره

اش نیز خواهد مُرد، زیرا هیچ فرزندی ندارد.» با یادآوری این طعنه، احساس کرد که خنجری تیز بر قلبش

نشسته است. محمّد همانند «نوح» و «ابراهیم» و «موسی» و «عیسی»، اندوهگینانه به مردم خود

می‌اندیشید. در آن حال، چنان غرق این اندیشه بود که به آنچه پیرامونش می‌گذشت، توجّهی نداشت.

ناگاه فضا از نور پوشیده شد. لایه ای شفّاف همچون مِه، گرداگرد او را فرا گرفت. سکوت، همه چیز را

در خود فرو برد. هر صدایی خاموش و محو گشت. اکنون، محمّد تنها کلماتی را می‌شنید که در ژرفای

جانش جاری می‌شدند، همچون نوری که در آبی آینه گون نفوذ می‌یابد؛ کلماتی ژرف و تأثیر گذار که از

شنیدنشان آب دهانش خشکید و عرق از پیشانی اش سرازیر شد. کلمات، همانند دانه‌های پراکنده ی

مروارید، ستاره آسا در عمق جانش تابیدن گرفتند:

- إنّا أعطیناک الکوثر. فصلّ لربّک وانحر. إنّ شانئک هو الأبتر. [سوره ی کوثر (108).] [ما تو را چشمه

ی کوثر دادیم. پس برای پروردگارت نماز گزار و قربانی کن. بدخواه تو، خود، بی تبار خواهد بود.] پیامبر،

شادمان به خانه باز آمد. هنگامی که همسرش را دید، دریافت که او نیز شادمان است. خدیجه با چشمانی

لبریز از مِهر به او نگریست و با صدایی آمیخته به پوزش گفت:

فاطمه زهرا مروارید و صدف

- من فرزندی دختر برایت آورده ام. و می‌دانم که پسر همانند دختر

نیست. [به اقتباس از آل عمران/ 36: «قالت رب انی وضعتها انثی...

و لیس الذکر کالانثی .».] پیامبر، در حالی که این هدیه ی آسمانی را

با محبّت در آغوش می‌فشرد، زیر لب زمزمه کرد:

- أنّا أعطیناک الکوثر... او را فاطمه می‌نامم، تا خداوند از هر بدی و

زشتی دورش دارد.

بدین سان، همچون مرواریدی در آغوش صدف، فاطمه پدیدار شد: با دهانی غنچه گون و لطیف؛ و با

چشمانی گشاده همانند دو پنجره که رو به جهانی گسترده باز می‌شوند: جهانی سرشار از صفا و آرامش.


اگه بخواهیم در مورد حضرت فاطمه چیزی بگیم مناسبه که از زبان شوهرش بگیم و بریم از شوهرش بپرسیم تا برای شناختش کمکمون کنه ....


بخش دوم :

فاطمه(سلام‌الله‌علیها) از نگاه علی(علیه‌السلام)

علی و فاطمه

بهترین طریق شناخت یک زن تعریف و توصیف شوهرش می‌باشد.

زیرا شوهر از افراد دیگر، حتی از پدر و مادر، همسرش را بهتر

می‌شناسد و بر خفایای افکار و رفتار و عادت‌های خوب یا بد او آشناتر

است. بنابراین حضرت علی علیه السلام همسرش زهرا علیهاالسلام

را کاملاً می‌شناسد و بهتر از دیگران می‌تواند تعریف و توصیف نماید.

امیرالمؤمنین سخنان فراوانی درباره زهرا دارد لیکن در اینجا به دو کلام اکتفا می‌شود:

کلام اول را بامداد اولین روز عروسی در جواب سؤال پیامبر اکرم فرمود. رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله

صبح اولین روز عروسی وارد حجله شد، از داماد پرسید: کیف وجدت اهلک؟ فقال: نعم العون علی طاعة

اللَّه [بحار ج 43 ص 117.]

یعنی رسول خدا از حضرت علی(علیه‌السلام)  پرسید: همسرت را چگونه یافتی؟ او در جواب عرض کرد:

او بهترین یاور است بر اطاعت خدا.

کلام دوم را در آخرین ساعت‌های عمر، حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: امیرالمؤمنین و زهرا در آخرین

ساعت‌ها با هم خلوت کردند. و قال: اوصینی بما احببت. قالت: یا ابن عم ما عهدتنی کاذبة و لا خائنة و لا

خلفتک منذ عاشرتنی. فقال علیه السلام: معاذ اللَّه انت اعلم باللَّه وابرّ واتقی و اکرم و اشدّ خوفاً من اللَّه من

ان اوبّخک بمخالفتی، قد عزّ علیّ مفارقتک [بحار ج 43 ص 91.]

یعنی: زهرا(سلام‌الله‌علیها) در آخرین ساعت‌های وداع به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) گفت: پسر عمو! در

طول عمر هرگز به تو دروغ نگفتم و خیانت نکردم و هیچگاه با تو مخالفت ننمودم.

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در پاسخ فرمود: آری ای دختر پیامبر! معاذ اللَّه که تو خلافی را مرتکب شده

باشی. مرتبه خداشناسی و نیکوکاری و تقوا و خداترسی تو بالاتر از آن است که با من مخالفت کرده

باشی. مفارقت از تو بسیار بر من سخت است.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در آغاز زندگی زناشوئی خود حضرت زهرا علیهاالسلام را به عنوان بهترین

همسری که با کمک او می توان خدای را اطاعت نمود معرفی کرد. جمله (نعم العون علی طاعة اللَّه) جمله

ای کوتاه ولی بسیار پر محتوا است. در این جمله هدف ازدواج را بیان کرد که کمک گرفتن از همسر برای

اطاعت از خدا باشد و همسرش زهرا را به عنوان بهترین مصداق برای توفیق در این امر مهم دانست. در

آخرین ساعتهای وداع فاطمه علیهاالسلام نیز مقام عرفان و نیکوکاری و تقوا و خوف از خدای آن حضرت

را ستود و نظر گذشته اش را تأیید نمود. معلوم می‌شود زهرا (سلام‌الله‌علیها) در طول مدت ازدواج نه تنها

مزاحم شوهرش در اطاعت از خدا و انجام دادن مسؤولیت سنگین ولایت نبوده، بلکه در تمام ابعاد مؤید و

معاون او هم بوده است.

با توجه به شخصیت فوق العاده امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) ، و موقعیت اخلاقی، سیاسی، اجتماعی آن

حضرت، شخصیت ممتاز همسرش زهرا علیهاالسلام نیز روشن می‌شود.

علی بن ابی طالب علیه السلام یک فرد عادی نبود، بلکه دومین شخصیت ممتاز اسلام، سپهسالار و سرباز

نیرومند و فداکار اسلام بود. مرد عدالت، زهد، انفاق، مواسات، مساوات، ایثار، تقوا، و بالاخره ولی

مسلمین و خلیفه رسول خدا بود. خود و خانواده اش در کمال عسرت زندگی می‌کردند و آنچه را که داشت

در راه خدا انفاق می‌نمود. بیت المال را در بین مسلمین بالسویه تقسیم می‌کرد و هیچ کس را بر دیگری

ترجیح نمی‌داد، حتی سهم خودش و امام حسن و امام حسین نیز بیش از سایرین نبود. وقتی برادرش عقیل

شدت فقر خود را به آن حضرت عرض کرد حاضر نشد چیزی اضافه از آنچه به سایر مسلمین می‌داد بدهد.

[بحار ج 41 ص 114.]

امیرالمؤمنین علیه السلام چنین مردی بود و می‌خواست این چنین زندگی کند و برای این چنین زیستن به

همسری موافق نیاز داشت. و جز حضرت زهرا علیهاالسلام هیچ زن دیگری لیاقت هسمری با او را

نداشت، تنها او بود که می‌توانست درباره اش بگوید: نعم العون علی طاعة اللَّه.

ازدواج علی با فاطمه

در اینجاست که مقام ممتاز فاطمه روشن می‌شود و می‌توان او را به

عنوان تنها همسر لایق حضرت علی (علیه‌السلام) معرفی نمود. او بود

که توانست در بیت علی و بر طبق میل او زندگی کند و در اطاعت خدا و

انجام مسؤولیتی که بر عهده اش نهاده بود، مؤید و مشوقش باشد.

زهرا علیهاالسلام با رفتار اسلامی خود توانست لیاقت خود را برای

فرزندی پیغمبر اکرم (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) و همسری امیرالمؤمنین علیه السلام باثبات رساند و به

همین جهت از جانب پیامبر به عنوان بزرگترین و شایسته ترین زنان جهان معرفی شد. فاطمه بانوی

نمونه ی اسلام است و بانوان اسلام باید از آن حضرت درس زندگی بگیرند.

در این میان خانواده ی رجال دین و روحانیین از مسؤولیت بیشتری برخوردارند. خانمی که همسری یک

عالم دین را پذیرفته باید به مسؤولیت مقام شوهرش توجه داشته باشد.

باید بداند که خانه او به منزله خانه پیامبر و علی است. خانه معنویت، علم، عدالت، مواسات، مساوات،

ایثار، تقوا، فضیلت، توجه به خدا، خدمت به اسلام و مسلمین، و در یک کلام خانه دعوت به همه فضائل و

مکارم اسلامی و انسانی است.

باید بداند که مردم سخنان پیامبر و امامان (علیهم السلام) را از این خانه‌ها می‌شنوند و انتظار دارند عمل آنها را نیز در همین خانواده‌ها مشاهده نمایند.

زن و فرزند یک عالم دین باید بدانند که خانه آنها جای خوشگذرانی و تجمل پرستی نیست بلکه بیت نمایش سیره ی پیامبر و علی و فاطمه علیهم السلام است.

باید بدانند که اعمال و رفتار آنها مورد توجه مردم می‌باشد. با رفتار اسلامی خود می‌توانند مروج اسلام

باشند و مردم را به خوبی دعوت نمایند و با رفتار غیر اسلامی خود می‌توانند بزرگ ترین ضربه را بر پیکر

اسلام وارد نمایند و مردم را نسبت به علماء دین بدبین سازند و سخنانشان را از اعتبار بیندازند. می‌توانند

شوهر یا پدرشان را در انجام مسؤولیت کمک نمایند و بدین وسیله مروج دین و در ثواب او شریک باشند،

و می‌توانند او را از رعایت شؤون مقام مقدس روحانی بازدارند و سخنان او را از اعتبار ساقط سازند و

مردم را به ارتکاب گناه و تخلف از قوانین شریعت تشویق نمایند و خود نیز در کیفر این گناهان سهیم و

شریک باشند.

البته رجال دین در یک مرتبه نیستند بلکه هر چه مقام علمی و اجتماعی بالاتری را داشته باشند، خود آنها

و خانواده شان نیز مسؤولیت بیشتر و سنگین تری را بر عهده دارند. و به همان مقدار که در انجام

مسؤولیت خویش جدیت کنند نزد خدا مأجور خواهند بود. هر عالمی که در یکی از مقامات علمی و دینی

قرار گرفت لیاقت آن را ندارد که خلیفه پیامبر و علی (علیهماالسلام) و عالم دین باشد، بلکه لیاقت او در

صورتی است که اخلاق و رفتارش مانند پیامبر و علی علیهماالسلام باشد. هر زن و فرزند عالمی هم

لیاقت آن را ندارد که به عنوان همسر و فرزند یک عالم دین معرفی شود بلکه لیاقت او در صورتی به

اثبات می‌رسد که اعمال و رفتارش بر طبق اعمال و رفتار حضرت زهرا علیهاالسلام باشد.