چرا به شیطان مهلت دادند؟!

به نام الله رحمان رحیم 

سلام گرامیان و عزیزان

یکی از چیزهای پسندیده ای که در وجود همه ما هست ، حس پرسشگری هست و اینکه همیشه یه چرا ، آخر هر مطلبی داریم .

یکی از مواردی که چرا میگیم در مورد مسائل اعتقادیمون هست و کار بجایی هم هست.

اصلا امامان ما رو توصیه کردن به پرسش کردن.

خوب حالا یه موضوعی هست که میخوایم دنبال چراش بگردیم و اون موضوع عبارت هست از اینکه ...

تو قضیه شیطان و اینکه خدا اونو از خودش دور کرد بخاطر نافرمانیش و تکبرش ، سوال اینه که چرا حالا که این زد زیر همه چی برای چی بهش مهلت دادن ؟


واما جواب .....

این پاسخ از یه مرجع تقلید ویه عالم دینی هست امیدوارم خوب بخونید واگه براتون سوالی بود مطرحش کنید..

در پاسخ به این سؤال باید گفت: ادامه حیات شیطان به عنوان وجود یک نقطه منفى براى تقویت نقاط مثبت نه تنها ضرر نداشت، که مؤثر نیز بود، حتى قطع نظر از وجود شیطان، در درون خود ما، غرائز مختلفى وجود دارد، که چون در برابر نیروهاى عقلانى و روحانى قرار گیرند، یک میدان تضاد را تشکیل مى دهند که در این میدان پیشرفت، تکامل و پرورش وجود انسان صورت مى گیرد. ادامه حیات شیطان نیز تقویت مبانى این تضاد است. به تعبیر دیگر همیشه وجود یک راه راست با توجه به خطوط انحرافى پیرامون آن مشخص مى شود، و تا چنین مقایسه اى در میان نباشد، راه راست بازشناخته نخواهد شد. از این گذشته، همان طور که در بعضى از احادیث مى خوانیم، شیطان بعد از انجام آن گناه، سعادت و نجات خود را در جهان دیگر به کلى به خطر انداخت، و لذا در برابر عباداتى که کرده بود، تقاضاى عمر طولانى در این دنیا کرد که طبق قانون عدالت پروردگار، این تقاضا پذیرفته شد. این «نکته» مهم را نیز باید توجه داشت که: خداوند اگر چه شیطان را در انجام وسوسه هایش آزاد گذاشته ولى انسان را در برابر او بى دفاع قرار نداده است; زیرا:
اوّلاً ـ نیروى عقل و خرد به او بخشیده که مى تواند سدّ نیرومندى در مقابل وسوسه هاى شیطان به وجود آورد (مخصوصا اگر پرورش یابد و تربیت شود).
ثانیاً ـ فطرت پاک و عشق به تکامل را در درون وجود انسان به عنوان یک عامل سعادت قرار داده.
و ثالثاً ـ فرشتگانى که الهام بخش نیکى ها هستند، به کمک انسان هائى که مى خواهند از وسوسه هاى شیطان برکنار بمانند مى فرستد، آن چنان که قرآن مى فرماید:
إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ: «آنها که مى گویند پروردگار ما خداوند یکتا است و سپس استقامت به خرج مى دهند، فرشتگان بر آنها نازل مى شوند» (و براى تقویت روحیه آنان انواع بشارت ها و دلگرمى ها را به آنها الهام مى دهند).و در جاى دیگر مى خوانیم: إِذْ یُوحی رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذینَ آمَنُوا: «پروردگار تو به فرشتگان وحى مى کرد که من با شما هستم و به شما کمک مى کنم که افراد با ایمان را در مسیر حق کمک کنید و ثابت نگاه دارید».

تفسیر نمونه، جلد 6، صفحه 140


میلاد امیر خوبی ها و مهربانی ها مبارک

به نام خالق یکتا

سلام و درود بر شما...

                میلاد مولود با برکت کعبه مبارک..

                                  آقایون روزتون مبارک......


علی در کلام مرجع عظیم الشأن حضرت آیت الله مکارم شیرازی ..


من حدیث کوتاهی درباره مولا علی (علیه السلام) برای شما عزیزان می خوانم، به عقیده من این حدیث کوتاه برای شناخت مولا کافی است، حدیث مرکب از چند کلمه است، و آن حدیث این است که «عنوان صحیفه المومن حب علی بن ابی طالب». این حدیث را اولین بار در کتاب شریف الغدیر از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دیدم.


عنوان آن چیزی است که در بالا می نویسند و از همه مطالب مقاله یا کتاب حساس تر است؛ صحیفه هم همان نامه اعمال انسان است که در روز قیامت به دست انسان می دهند و نیکوکاران در دست راست و بدکاران در دست چپ، نیکوکاران به آن افتخار می کنند و خوشحال، و بدکاران ناراحت هستند.


پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید آنچه در سرلوحه نامه اعمال افراد با ایمان می نویسند محبت علی بن ابی طالب است؛ همین یک جمله کافی است که بدانیم نماز، روزه، و جهاد و.. همه اینها خوب، اما باز هم عنوان صحیفه مومن، حبّ علی بن ابی طالب است.


اقرار به فضائل علی بن ابیطالب

توسط: عمر بن خطاب

در اینجا قصد دارم یک نمونه از اعتراف بزرگان اهل سنت پیرامون فضائل جناب علی بن ابیطالب را بیان کنم

جناب عمر بن خطاب

عمر بن خطاب گفت:

برای علی بن ابیطالب سه ویژگی است که اگر یکی از آنها برای من می بود نزد من محبوب تر از این بود که تمام نعمت های دنیا به من اعطا می شد. سوال کردند انها چه بود

1-ازدواجش با فاطمه دختر پیامبر

2-اسکانش در مسجد به همراه رسول الله و حلال شدن آنچه بر پیامبر حلال هست بر او

3-پرچم و پیروزی غزوه خیبر

المستدرك - الحاكم النيسابوري - ج 3 - ص 125


اگه دوستان گلم دوست دارند بیشتر در این مورد اطلاعات داشته باشن به سایت خوب  گفتگوی آرام شیعه و سنی با آدرس (( http://www.shia-sonni.com )) حتما سر بزنن.

با سوالات حاشیه ای شانه از زیر بار مسئولیت خالی نکن !

به نام خدای خوبی ها و مهربانیها

سلام ورحمت بر همه شما دوستان عزیزم..

تو زندگی روزمره گاهی با برخی آدمها مواجه میشیم که چون اطلاعاتشون از مذهب و دین کم هست و در حقیقت دین رو در خدمت گرفتن نه اینکه خودشون در خدمت دین باشن ، یکی از تکه کلامهاشون همون جملات معرفی هست که شاید شما هم مقل من بارها از افراد مختلف شنیدید که.....

چون آدم و حواء دچار اون لغزش شدن ما به این فلاکت دچار شدیم و گناهانمون در اختیار خودمون نیست؟؟؟

واقعا اینطوریه ؟


نسل آدم بعد از اتفاقاتی که برای آدم ابوالبشر افتاد در زمین ادامه پیدا کرد ولی آیا می توان گفت اگر خطای آدم نبود، نسل او برای همیشه در همان مکانی زندگی می کردند که آدم و حوا در آن بودند؟


انسان آفرینش آدم

اگر آدم(ع) دچار خطا و اشتباه نمی شد، وضعیت کنونی ما چه بود؟!

ممکن است پاسخ این پرسش در خوشبینانه ترین نگاه، این باشد که ما نیز همانند فرشتگان بهشتی و دیگر موجودات آن، همچنان در بهشت می ماندیم و از رفاه و آسایش بدون دردسر برخوردار می شدیم! و یا در بدبینانه ترین نگاه این که ممکن بود، آزمایشی که آدم (علیه السلام) نتوانست به طور موفق از آن خارج شود، برای یکایک ما نیز اجرا می شد و در صورت عدم قبولی؛ به جای آن که به زمین هبوط کنیم؛ مستقیما روانه جهنم می شدیم و یا در دیدگاهی متوسط، ما نیز همانند آدم (علیه السلام) به زمین هبوط می کردیم؛ یعنی می شدیم آنچه اکنون هستیم! قضاوت نمایید، اگر هر کدام از این پاسخ ها صحیح باشد، چه تأثیری بر وظایف کنونی ما خواهد گذاشت؟!

چنین پرسش هایی ممکن است در ارتباط با موارد دیگر نیز مطرح شود، نظیر:

اگر نوح (علیه السلام) دشمنان خود را نفرین نمی کرد و طوفان نازل نمی شد؟!

اگر ابراهیم (علیه السلام) با افتادن در آتش به شهادت رسیده و نجات نمی یافت؟!

اگر فرعون، حرف همسرش را قبول نکرده و موسی (علیه السلام) را به فرزندی نمی پذیرفت؟!

اگر امام حسین (علیه السلام) در مبارزه با یزید، در ظاهر نیز پیروز شده و حکومتی اسلامی برقرار می نمود؟

هزاران پرسش از این دست را می توان مطرح نمود که اگر این اتفاق انجام می شد و یا نمی شد، چه رخ می داد؟! و یا پرسش هایی؛ مانند این که ماهی یونس از چه نوعی بود، کشتی نوح چند متر بود و … .

خداوند در قرآن کریم بعد از بیان داستان اصحاب کهف، به موضوعی اشاره می نماید که دقت در آن، خالی از لطف نیست:

به طور مثال در آیه22 سوره کهف چنین بیان شده که گروهی از مردم اظهار می دارند اصحاب کهف، سه نفر بوده و سگ آنها نفر چهارمشان بوده است! گروهی دیگر نیز با حدس و گمان می گویند: نه! آنان پنج نفر بودند و سگشان نفر ششم بود! برخی نیز معتقدند که آنان هفت نفر بوده و با سگشان هشت نفر می شدند! ای پیامبر! به آنان بگو که خداوند از تعداد آنان آگاه تر است و هیچ کس، جز اندکی (از اولیای الاهی) تعداد دقیق آنان را نمی دانند، پس بیهوده با آنان به گفت و گو مپرداز و … .[1]

نکته مورد نظر ما این است که موضوع تعداد اصحاب کهف به عنوان موضوعی جالب مورد بحث و گفت و گو بود و نظریات مختلفی در مورد آن بیان می شد، اما خداوند با این که در مواردی؛ مانند مدت توقف آنان در غار به صورت جزئی و دقیق سخن گفته و فرموده که آنان 309 سال در غار توقف داشتند،[2] در مورد تعداد آنان فقط به بیان اختلاف نظرها بسنده نموده و این ابهام را برطرف ننمودند.

ممکن است، دلیل چنین رفتاری را از جانب پروردگار، این گونه ارزیابی نمود که بحث و گفت و گوی بیش از حد، در برخی موارد جزئی که ندانستن آن ضرری به دین داری و فهم پیام های الاهی نمی رساند، نوعی انحراف از مسائل مهم تر و اصلی تر به شمار آمده و نیازی به آن نیست.

پیام الهی در ماجرای اصحاب کهف آن بود که نباید در مقابل کفر و ستم تسلیم شد و در صورت امکان باید از منافع دنیوی دست کشیده و از سرزمین خود هجرت نمود و این که خداوند بر هر کاری توانا است و می تواند افرادی را صدها سال؛ بدون غذا و در حال خواب زنده و سالم نگه دارد، تا نشانه ای برای معاد باشد.

اما دانستن تعداد افراد موجود در غار، هیچ نقشی در شناخت پیام الاهی نداشته و می توان از آن صرف نظر نمود.

اصحاب کهف

به همین دلیل، با بیان صریح این که پاسخ پرسش مبنی بر شناخت وضعیت فرزندان آدم (علیه السلام) در صورت باقی ماندن ایشان در بهشت را ندانسته و دانش آن در اختیار خداوند می دانیم، ولی معتقدیم که این موضوع از اموری نیست که ندانستن آن، تأثیری در اعتقادات و وظایف کنونی ما داشته باشد و بهتر است، اکنون که در بهشت نبوده و جانشین خداوند در این کره خاکی هستیم، آن گونه زندگی نماییم که بهشت و بالاتر از آن، یعنی رضایت معبودمان را به دست آوریم و بدانیم خداوندی که توبه آدم را پذیرفت، می تواند بار دیگر ما را در جوار خود جایگزین سازد؛ زیرا خود او در یکی از آیاتی که ماجرای هبوط آدم (علیه السلام) را بیان می نماید، خطاب به ما فرزندانش می فرماید: “هر که در مسیر هدایت گام بردارد، نه ترسی داشته و نه اندوهناک می شود”.[3] و در آیه ای دیگر تصریح می نماید که افراد جویای هدایت، نه گمراه شده و نه شقاوت مند خواهد شد.[4]

با این حال مطلبی در تفسیر المیزان آمده است که می تواند ما را در دستیابی به پاسخ یاری رساند. علامه طباطبایی می گوید:

از سیاق آیات متعددی بر می آید که آدم در اصل، و در آغاز براى این خلق شده بود، که در زمین زندگى کند، و نیز در زمین بمیرد، و اگر خداى تعالى او را (چند روزى) در بهشت منزل داد، براى این بود که امتحان خود را بدهند، و در نتیجه آن نافرمانى عورتشان هویدا بگردد، تا بعد از آن بزمین هبوط کنند.

پس منظور اصلى از خلقت آدم سکونت در زمین بوده است، چیزى که هست راه زمینى شدن آدم همین بوده که نخست در بهشت منزل گیرد، و برتریش بر ملائکه، و لیاقتش براى خلافت اثبات شود، و سپس ملائکه مأمور به سجده براى او شوند، و آن گاه در بهشت منزلش دهند، و از نزدیکى به آن درخت نهیش کنند، و او (به تحریک شیطان) از آن بخورد، و در نتیجه عورتش و نیز از همسرش ظاهر گردد، و در آخر بزمین هبوط کنند… پس ظهور عیب در زندگى زمینى، و بوسیله خوردن از آن درخت، یکى از قضاهاى حتمى خدا بوده، که باید می شد، … و اگر محکومیت زندگى کردن در زمین، با خوردن از درخت و هویدا گشتن عیب، قضایى حتمى نبود، و نیز برگشتن به بهشت محال نبود، باید بعد از توبه و نادیده گرفتن خطیئه به بهشت بر گردند، (براى اینکه توبه آثار خطیئه را از بین مى‏برد).[5]

 

پی نوشت ها :

[1] «سَیَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ …».

[2] کهف، ۲۵، «وَلَبِثُوا فِی كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَازْدَادُوا تِسْعًا »

[3] بقره، ۳۸، «قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّكُم مِّنِّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ »

[4] طه،123، «قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّكُم مِّنِّی هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَى »

[5] برای آگاهی بیشتر، نک: ترجمه المیزان، ج‏۱، ص: ۱۹۶- ۱۹۷٫


منبع : اسلام پدیا  (دایرة المعارف اسلامی)

آخه با جن چکار کنیم واقعیته یا نه ؟!!

به نام یکتای بی همتا

سلام و درود بر همراهان گرام

میلاد مسعود امام جواد ، جوان ترین امامان بر همگی مبارک.


متاسفانه این روزها در بین نظام حاکم در کشور داره یک سری اتفاقاتی رخ میده که اگر عینک تعصب رو کنار بگذاریم اون انحرافی که دلسوخته های نظام هشدارش رو میدادن قدم به قدم داره اثرش رو میگذاره و اکثر افراد هم بخاطر لجاجت و تعصب خشکشون چشمشون رو بسته و تمام قامت دفاع میکنن.  اما بپردازیم به موضوع داغ این روز ها ......


جن
ویژگی‌های جن در قرآن

در قرآن از ویژگی‌های انسان و جن سخن گفته شده است، به طور مثال اینکه انسان دارای چه خلقیات و روحیاتی است. در قرآن جن به عنوان یک موجود مستور تعریف شده است. واژه "جن" به معنای مخفی و مستور است، از این رو جنین هم به علت مستور بودن در رحم مادر جنین گفته می‌شود. به مجنون نیز برای اینکه عقلش مستور شده چنین نامی اطلاق می‌شود، نه به معنایی که برخی از واژه مجنون به عنوان جن‌زده تلقی می‌کنند.

«فلما جنّ علیه اللیل» یعنی هنگامی که پرده سیاه شب او را پوشاند. جن نام سوره‌ای در قرآن است که بیشترین مشخصات جن در این سوره ارائه شده است. موجود مستور و مرموزی است که ما توانایی دیدن آن را نداریم اما جن ما را می‌بیند.

گفته می‌شود که ابلیس از طایفه جن است . خداوند در آیه 50 سوره کهف می‌فرماید: وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ (و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید پس [همه] جز ابلیس سجده کردند که از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید ) اما برخی مفسران همین معنا را گرفته و برخی دیگر این واژه جن را به واژه "ستر" (نهان) تعبیر کرده‌اند.

تعاریف قرآن به ویژگی‌های هویتی جن بر می‌گردد. درباره ویژگی‌های شخصیتی جن گفته شده است یک دسته آنها مؤمن و یک دسته آنها کافر هستند. سوره جن همین مسئله را بیان کرده است. یک عده جن، صدای پیامبر را در شبی که قرائت قرآن می‌کرد شنیدند. در حال حاضر مسجدی در مکه وجود دارد به نام مسجدالجن که سوره جن در آنجا بر پیامبر نازه شده است.

 

اطلاع جن از اسرار ...

شبی که پیامبر(ص) مشغول عبادت و خواندن قرآن بود، عده‌ای جن از آن محل در حال عبور بودند که صدای پیامبر را شنیدند و به حضور پیامبر آمدند و خود را بر پیامبر عرضه کردند و پرسیدند که آیا شب‌های دیگر هم این آیات را بر ما می‌خوانی؟

بر اساس آنچه در سوره جن آمده آنها اظهار داشتند که این آیات برای آنها عجیب بوده است. چرا که آنها از ظرفیت بشر مطلع بوده و بلافاصله متوجه شدند که این کلمات در توان گفته‌های بشر نیست. آنها پس از مدتی به دست پیامبر مسلمان شدند. جن‌ها اساساً در میان خود پیامبری ندارند.

جن مستقیم از اسرار خبر ندارد، جن از قدرتی برخوردار است که بشر عادی آن را ندارد. جن قدرت عروج و بالا رفتن از آسمان را دارد. جن از حیث قدرت جسمی قوی‌تر از انسان و در حیث عقلی کمتر از انسان است. یکی از قدرت‌هایی که خدا به آنها داده این است که می‌توانند به آسمان‌ها بروند. در همان شب به پیامبر گفتند که ما قبلاً به آسمان‌ها می‌رفتیم و در آنجا به استراق سمع می‌پرداختیم. می‌توان گفت که این قدرت موجب نمی‌شود که آنها بتوانند به تمام اسرار غیب دسترسی داشته باشند، این قدرت به صورت استراق سمع و دزدکی در اختیار آنها است.

این مسئله مختص زمان وحی و زمان بعثت پیامبر بود که 23 سال بوده، ممکن است این زمان،اندکی پس از این دوره و اندکی پس از آن بوده باشد. آنچه از قرآن استنباط می‌شود همین مقدار است. درباره اینکه آیا پس از بعثت نیز آنها نتوانستند وارد آسمان‌ها شوند در قرآن مورد اشاره قرار نگرفته است.

جن و ...!
ارتباط با جن و پیشگویی

ارتباط با اجنه برای پیشگویی ممکن است وجود داشته باشد اما مسلم نیست، چرا که حالت استراق سمعی آمیخته با خطا دارد. در همین سوره جن نیز آمده است که وأنه کان رجال من الإنس یعوذون برجال من الجن(یک عده از انسان‌ها با اجنه ارتباط داشته‌اند) یعنی قرآن این ارتباط را تأیید می‌کند که جن می‌تواند با فرشته مرتبط شود و انس هم می‌تواند جنی را در اختیار بگیرد و با آن مرتبط شود و از آن کار بکشد. در قرآن آمده است که حضرت سلیمان از جن کار می‌کشید.

انسان تا حدی می‌تواند وارد این امور شود. مسائلی که مربوط به کار پیغمبری مثل حضرت سلیمان است خداوند این قدرت را در اختیار وی قرار داد. اما کسانی که عمل حرامی انجام می‌دهند تسخیر دوطرفه است. در مورد حضرت سلیمان، وی حاکم بود و از اجنه کار می‌کشید. اما در مورد افرادی که ادعای ارتباط با اجنه دارند این تسخیرشدگی دوطرفه است. این افراد در معرض گرفتار شدن انواع و اقسام آلودگی‌ها قرار می‌گیرند، دچار فشارهای روانی شده، دچار جنون می‌شوند، چرا که جن یک‌طرفه به این‌ها بهره نمی‌دهد بلکه بهره‌کشی هم می‌کند و شاید جن بیشتر بهره‌کشی کند.

تسخیر مطلق ویژه پیغمبران و انسان‌های برگزیده است. برخی انسان‌ها از طریق عبادت به جن مسلط می‌شوند و به دنبال تسلط هم نیستند و خداوند تفضلاً این قدرت را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. یک عده از انسان‌های خاص و بسیار برجسته می‌توانند به این مرحله برسند اما این افراد کسانی نیستند که ادعا کنند با تسخیر جن می‌توانند دست به پیشگویی بزنند.


میدونستی با کمترین هزینه می تونی از زندگی لذت ببری؟!

ده نكته زندگی

خیلی از لذت ها و بهانه ها برای شاد بودن ، در اطراف ما وجود دارند که ما وقت دیدن آن ها را نداریم یا برای مان تکراری شده اند و لطف اولیه شان را از دست داده اند. این هنر است که بتوانیم از نعمت های زندگی مان بهره ببریم ،شاد و شکر گزار باشیم .گاهی برای داشتن احساس خوب کافی است نگاهمان را به زندگی تغییر دهیم. این حرف خیلی تکراری است اما اگر در زندگی مان عملی کنیم ، نتیجه ی معجزه آسایش را می بینیم.

نمونه های زیر تنها بخش کوچکی از دلایل شاد بودن و لذت بردن از زندگی هستند . بی شمار مورد دیگر وجود دارد کافی است اراده کنید.

* هر روز صبح  وقتی از خواب بیدار می شویم ،از اینکه فرصت دوباره ی زندگی یافته ایم خوشحال شویم .

 

* روزمان را با دعا شروع کنیم.

 

* به خورشید و آسمان سلامی دوباره کنیم .

 

* به آن هایی که می بینیم ،حتی با یک نگاه و لبخند ،محبت کنیم .

 

* آنقدر با عجله راه نرویم که اطرافمان را نبینیم.

 

* گله و شکایت را برای وقتی دیگر بگذاریم.

 

* به دوستان قدیمی و آ نهایی که از حال شان بی خبریم ، زنگ بزنیم.

 

* به شکر آنکه دستان سالم داریم با عزیزانمان به گرمی دست بدهیم.

 

* به لطف داشتن پاهای سالم ،قدری از راه را پیاده برویم و از داشتن شان لذت ببریم.

 

*به پاس داشتن چشمانی سالم ، به دیدن پدر ومادر برویم و نگاهی از روی عشق را به پاس تمام زحماتشان ،به آن ها هدیه کنیم.

 

* انجام کارهایی را که مدت هاست به تاخیر انداخته ایم ،شروع کنیم.

محبت

* اگر نمی توانیم باغچه ای داشته باشیم ، گلدان گلی را محافظت کنیم .

 

* با طبیعت آشتی کنیم . گاهی به نزدیک ترین فضای سبز محل زندگی مان سر بزنیم.

 

* با خانواده مان ، لذتی مشترک را تجربه کنیم.

 

* از صمیم قلب بخندیم.

 

* گاهی هنگام انجام کارهای روزانه با صدای بلند برای خودمان شعر بخوانیم.

 

* از دیگران و از خودمان قدر دانی کنیم.

 

* سرمای برف ،گرمای آفتاب و لطافت آب را حس کنیم و به یاد آوریم :

 مه و خورشید و فلک در کارند              تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

 

* دنیای رنگی اطراف را سیاه و سفید نبینیم.

 

* به حرف ها و درد دل های عزیزانمان گوش کنیم.

 

*گاهی شیطنت های دوران کودکی مان را مرور کنیم .

 

* برای کارهای خوبی که می کنیم به خود با صدای بلند بگوئیم ،آفرین!

 

* پول هایمان را گاهی برای دیگران و آن ها که بدان نیاز دارند خرج کنیم.

 

*................................

 

 تنها خودتان هستید که می توانید احساس خوب را همیشه در دل تان بیافرینید.

به بهانه میلاد کوثر نبی --این علیست که فاطمه اش را معرفی میکند

سلام و رحمت .

بخش اول :

روز میلاد فخر عالمیان سیده زنان عالمیان صدیقه اطهر فاطمه زهرا  سلام الله علیها بر همه مبارک.

... «خدیجه» ناگهان از جا برخاست. احساسی شگفت در جانش تراوید: احساسی سرشار از شادمانی و

آرزو؛ همانندِ نوری در تاریکی...

با خود اندیشید: «این موج سبکبار شادی از کدام سو می‌آید؟». و هر چه اندیشید، به پاسخی روشن دست

نیافت. اینک، چندی بود که هر چه پیرامون او می‌گذشت سراسر حُزن و اندوه بود و تلخی و نومیدی را

ارمغان می‌آورد. او به چشم خود می‌دید که چگونه مردم «قریش» همسرش را می‌آزارند، به او ستم

می‌کنند، به ریشخندش می‌گیرند... و دروغگویش می شمارند؛ او را که راستگویی اَمین بود.

لحظه ای با خود گفت: «شاید این، نشانه ی یک بارداری دیگر است؛ بارداری بهارانِ امّید و زندگی!» امّا

چگونه؟ مگر پیش از این، «عبداللّه» و «قاسم» با پَرکشیدنی زود هنگام، او را در اندوهی ژرف رها

نکرده بودند؟ و به راستی که این غم همانند زخمی همیشه تازه، بر جانش نشسته بود...

ناگاه به خود آمد: نه! او امیدوار بود. در ژرفنای جان خود، امید را حس می‌کرد که همانند شکوفه ای

بهاری، رو به شکفتن و بالندگی دارد.

این بارداری، امّا، چیز دیگری بود. احساس می‌کرد سبک شده است، گویی در آستانه ی پرواز است.

آرامشی خاص در وجودش جریان داشت؛ همچون جوشیدن و جاری شدن چشمه ای زلال و خوشگوار... و

این، با احساسی دیگر نیز درآمیخته بود: هاله ای از نور، به زلالی و نَرمی، پیرامون چهره اش در گردش

بود... این بارداری نشانه ای دیگر هم داشت: جز خرمایِ تَر و انگور، دلش هوای چیز دیگری نداشت!

در این حال و هوا، خدیجه جامه ی بیرونی اش را به تن کرد. اینک همسرش انتظارش را می‌کشید؛ و نیز

پسر عموی جوان همسرش که چون سایه ای هوادار و همراهش بود.

آن گاه، هر سه به سوی «کعبه» روان شدند؛ کعبه: قبله ی شوق دلها؛ سَرایی که «ابراهیم» برای خدای

خویش ساخته بود.

اکنون کعبه سایه ساران گسترده اش را نثار زمین می‌کرد. سکوت، گرداگرد کعبه دامن گسترده بود. تنها،

زمزمه ی دو مرد به گوش می‌رسید که کنار «زمزم» نشسته بودند. یکی از آن دو، ناگاه به درِ «صفا»

خیره شد. منظره ای که می‌دید، برایش شگفت می‌نمود: مردی پدیدار شد که چهل تا پنجاه ساله به نظر

می‌رسید، با بینی برآمده و چشمان درشت و سیاه. گویی ماه بود که بر زمین می‌خرامید. سوی راست او،

نوجوانی همانند شیربچّه ای راه می‌سپرد؛ و از پی آن دو، زنی که گیسوان و اندامش را پوشانده بود.

آن سه به سوی «حجر أسود» رهسپار شدند و پس از لمس کردن و بوسیدن آن، هفت بار پیرامون کعبه

طواف گزاردند. آن گاه مرد گوشه ای ایستاد. سپس نوجوان، سوی راستش و زن، از پی او ایستادند.

آن مرد سیه چشم آواز برآورد: «اللّه اکبر». از پی او، نوجوان و زن نیز ندا دادند: «اللّه اکبر». مرد، با آن

چهره ی تابناک، به رکوع و سجده رفت؛ و زن و نوجوان نیز چنین کردند.

بر کناره ی زمزم، مرد تازه وارد زمزمه کرد:

- این، شیوه ای است که ما تا امروز چیزی درباره اش نشنیده ایم.

مردی از «بنی‌هاشم» که صدای او را می‌شنید، گفت:

حضرت محمد(ص)

- آن مرد، برادرزاده ی من، «محمّد» فرزند «عبدالله» است. آن زن،

همسر اوست؛ و آن نوجوان، «علی» فرزند «ابوطالب». اکنون، در

سراسر جهان، جز این سه تَن کسی نیست که خداوند را به این شیوه

عبادت کند.

در همین حال، خشم بر چهره ی مردان پیرامون، سایه افکنده بود؛

مردانی که این گروه کوچک را زیر نظر داشتند تا آن گاه که کعبه را ترک گفتند و در ورایِ دیوارهای

خانه‌ها نهان شدند.

روزها و ماه‌ها از پیِ هم می‌گذرند و جنین هر لحظه بزرگ تر می‌شود. از چهره ی خدیجه نور می‌تراود و

هر دَم تابنده تر می‌گردد. درد زایمان آغاز گشته است.

در این هنگامه، در میان صخره‌های «حَرا»، محمد به مکّه می‌اندیشید؛ و به سرنوشت جهان و راهِ انسان.

چهره اش پُر از اندوه بود، همگونِ آسمانی پوشیده از ابر. در اندیشه ی مردم خود، چنین اندوهگین بود.

می‌خواست چشم آنان را به سوی نوری بگشاید که بر فراز این کوه، آن را یافته بود. امّا آن‌ها، خود، راه

را بر او بسته بودند. آنان عادت کرده بودند که همانند خفّاشان در تاریکی به سر بَرَند. از ملکوت آسمان‌ها

روی برتافته، به پَستِ زمین فرو افتاده، و اکنون در میان عناصری از خاک و گل گم شده بودند.

این مردم از هیچ کاری باز نایستادند؛ آزارش دادند، به ریشخندش گرفتند، او را نکوهش کردند و گفتند:

«محمّد جادوگری دروغگوست... و مردی است ناقص که از او نسلی به جا نمی‌ماند و با مرگش خاطره

اش نیز خواهد مُرد، زیرا هیچ فرزندی ندارد.» با یادآوری این طعنه، احساس کرد که خنجری تیز بر قلبش

نشسته است. محمّد همانند «نوح» و «ابراهیم» و «موسی» و «عیسی»، اندوهگینانه به مردم خود

می‌اندیشید. در آن حال، چنان غرق این اندیشه بود که به آنچه پیرامونش می‌گذشت، توجّهی نداشت.

ناگاه فضا از نور پوشیده شد. لایه ای شفّاف همچون مِه، گرداگرد او را فرا گرفت. سکوت، همه چیز را

در خود فرو برد. هر صدایی خاموش و محو گشت. اکنون، محمّد تنها کلماتی را می‌شنید که در ژرفای

جانش جاری می‌شدند، همچون نوری که در آبی آینه گون نفوذ می‌یابد؛ کلماتی ژرف و تأثیر گذار که از

شنیدنشان آب دهانش خشکید و عرق از پیشانی اش سرازیر شد. کلمات، همانند دانه‌های پراکنده ی

مروارید، ستاره آسا در عمق جانش تابیدن گرفتند:

- إنّا أعطیناک الکوثر. فصلّ لربّک وانحر. إنّ شانئک هو الأبتر. [سوره ی کوثر (108).] [ما تو را چشمه

ی کوثر دادیم. پس برای پروردگارت نماز گزار و قربانی کن. بدخواه تو، خود، بی تبار خواهد بود.] پیامبر،

شادمان به خانه باز آمد. هنگامی که همسرش را دید، دریافت که او نیز شادمان است. خدیجه با چشمانی

لبریز از مِهر به او نگریست و با صدایی آمیخته به پوزش گفت:

فاطمه زهرا مروارید و صدف

- من فرزندی دختر برایت آورده ام. و می‌دانم که پسر همانند دختر

نیست. [به اقتباس از آل عمران/ 36: «قالت رب انی وضعتها انثی...

و لیس الذکر کالانثی .».] پیامبر، در حالی که این هدیه ی آسمانی را

با محبّت در آغوش می‌فشرد، زیر لب زمزمه کرد:

- أنّا أعطیناک الکوثر... او را فاطمه می‌نامم، تا خداوند از هر بدی و

زشتی دورش دارد.

بدین سان، همچون مرواریدی در آغوش صدف، فاطمه پدیدار شد: با دهانی غنچه گون و لطیف؛ و با

چشمانی گشاده همانند دو پنجره که رو به جهانی گسترده باز می‌شوند: جهانی سرشار از صفا و آرامش.


اگه بخواهیم در مورد حضرت فاطمه چیزی بگیم مناسبه که از زبان شوهرش بگیم و بریم از شوهرش بپرسیم تا برای شناختش کمکمون کنه ....


بخش دوم :

فاطمه(سلام‌الله‌علیها) از نگاه علی(علیه‌السلام)

علی و فاطمه

بهترین طریق شناخت یک زن تعریف و توصیف شوهرش می‌باشد.

زیرا شوهر از افراد دیگر، حتی از پدر و مادر، همسرش را بهتر

می‌شناسد و بر خفایای افکار و رفتار و عادت‌های خوب یا بد او آشناتر

است. بنابراین حضرت علی علیه السلام همسرش زهرا علیهاالسلام

را کاملاً می‌شناسد و بهتر از دیگران می‌تواند تعریف و توصیف نماید.

امیرالمؤمنین سخنان فراوانی درباره زهرا دارد لیکن در اینجا به دو کلام اکتفا می‌شود:

کلام اول را بامداد اولین روز عروسی در جواب سؤال پیامبر اکرم فرمود. رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله

صبح اولین روز عروسی وارد حجله شد، از داماد پرسید: کیف وجدت اهلک؟ فقال: نعم العون علی طاعة

اللَّه [بحار ج 43 ص 117.]

یعنی رسول خدا از حضرت علی(علیه‌السلام)  پرسید: همسرت را چگونه یافتی؟ او در جواب عرض کرد:

او بهترین یاور است بر اطاعت خدا.

کلام دوم را در آخرین ساعت‌های عمر، حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: امیرالمؤمنین و زهرا در آخرین

ساعت‌ها با هم خلوت کردند. و قال: اوصینی بما احببت. قالت: یا ابن عم ما عهدتنی کاذبة و لا خائنة و لا

خلفتک منذ عاشرتنی. فقال علیه السلام: معاذ اللَّه انت اعلم باللَّه وابرّ واتقی و اکرم و اشدّ خوفاً من اللَّه من

ان اوبّخک بمخالفتی، قد عزّ علیّ مفارقتک [بحار ج 43 ص 91.]

یعنی: زهرا(سلام‌الله‌علیها) در آخرین ساعت‌های وداع به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) گفت: پسر عمو! در

طول عمر هرگز به تو دروغ نگفتم و خیانت نکردم و هیچگاه با تو مخالفت ننمودم.

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در پاسخ فرمود: آری ای دختر پیامبر! معاذ اللَّه که تو خلافی را مرتکب شده

باشی. مرتبه خداشناسی و نیکوکاری و تقوا و خداترسی تو بالاتر از آن است که با من مخالفت کرده

باشی. مفارقت از تو بسیار بر من سخت است.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در آغاز زندگی زناشوئی خود حضرت زهرا علیهاالسلام را به عنوان بهترین

همسری که با کمک او می توان خدای را اطاعت نمود معرفی کرد. جمله (نعم العون علی طاعة اللَّه) جمله

ای کوتاه ولی بسیار پر محتوا است. در این جمله هدف ازدواج را بیان کرد که کمک گرفتن از همسر برای

اطاعت از خدا باشد و همسرش زهرا را به عنوان بهترین مصداق برای توفیق در این امر مهم دانست. در

آخرین ساعتهای وداع فاطمه علیهاالسلام نیز مقام عرفان و نیکوکاری و تقوا و خوف از خدای آن حضرت

را ستود و نظر گذشته اش را تأیید نمود. معلوم می‌شود زهرا (سلام‌الله‌علیها) در طول مدت ازدواج نه تنها

مزاحم شوهرش در اطاعت از خدا و انجام دادن مسؤولیت سنگین ولایت نبوده، بلکه در تمام ابعاد مؤید و

معاون او هم بوده است.

با توجه به شخصیت فوق العاده امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) ، و موقعیت اخلاقی، سیاسی، اجتماعی آن

حضرت، شخصیت ممتاز همسرش زهرا علیهاالسلام نیز روشن می‌شود.

علی بن ابی طالب علیه السلام یک فرد عادی نبود، بلکه دومین شخصیت ممتاز اسلام، سپهسالار و سرباز

نیرومند و فداکار اسلام بود. مرد عدالت، زهد، انفاق، مواسات، مساوات، ایثار، تقوا، و بالاخره ولی

مسلمین و خلیفه رسول خدا بود. خود و خانواده اش در کمال عسرت زندگی می‌کردند و آنچه را که داشت

در راه خدا انفاق می‌نمود. بیت المال را در بین مسلمین بالسویه تقسیم می‌کرد و هیچ کس را بر دیگری

ترجیح نمی‌داد، حتی سهم خودش و امام حسن و امام حسین نیز بیش از سایرین نبود. وقتی برادرش عقیل

شدت فقر خود را به آن حضرت عرض کرد حاضر نشد چیزی اضافه از آنچه به سایر مسلمین می‌داد بدهد.

[بحار ج 41 ص 114.]

امیرالمؤمنین علیه السلام چنین مردی بود و می‌خواست این چنین زندگی کند و برای این چنین زیستن به

همسری موافق نیاز داشت. و جز حضرت زهرا علیهاالسلام هیچ زن دیگری لیاقت هسمری با او را

نداشت، تنها او بود که می‌توانست درباره اش بگوید: نعم العون علی طاعة اللَّه.

ازدواج علی با فاطمه

در اینجاست که مقام ممتاز فاطمه روشن می‌شود و می‌توان او را به

عنوان تنها همسر لایق حضرت علی (علیه‌السلام) معرفی نمود. او بود

که توانست در بیت علی و بر طبق میل او زندگی کند و در اطاعت خدا و

انجام مسؤولیتی که بر عهده اش نهاده بود، مؤید و مشوقش باشد.

زهرا علیهاالسلام با رفتار اسلامی خود توانست لیاقت خود را برای

فرزندی پیغمبر اکرم (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) و همسری امیرالمؤمنین علیه السلام باثبات رساند و به

همین جهت از جانب پیامبر به عنوان بزرگترین و شایسته ترین زنان جهان معرفی شد. فاطمه بانوی

نمونه ی اسلام است و بانوان اسلام باید از آن حضرت درس زندگی بگیرند.

در این میان خانواده ی رجال دین و روحانیین از مسؤولیت بیشتری برخوردارند. خانمی که همسری یک

عالم دین را پذیرفته باید به مسؤولیت مقام شوهرش توجه داشته باشد.

باید بداند که خانه او به منزله خانه پیامبر و علی است. خانه معنویت، علم، عدالت، مواسات، مساوات،

ایثار، تقوا، فضیلت، توجه به خدا، خدمت به اسلام و مسلمین، و در یک کلام خانه دعوت به همه فضائل و

مکارم اسلامی و انسانی است.

باید بداند که مردم سخنان پیامبر و امامان (علیهم السلام) را از این خانه‌ها می‌شنوند و انتظار دارند عمل آنها را نیز در همین خانواده‌ها مشاهده نمایند.

زن و فرزند یک عالم دین باید بدانند که خانه آنها جای خوشگذرانی و تجمل پرستی نیست بلکه بیت نمایش سیره ی پیامبر و علی و فاطمه علیهم السلام است.

باید بدانند که اعمال و رفتار آنها مورد توجه مردم می‌باشد. با رفتار اسلامی خود می‌توانند مروج اسلام

باشند و مردم را به خوبی دعوت نمایند و با رفتار غیر اسلامی خود می‌توانند بزرگ ترین ضربه را بر پیکر

اسلام وارد نمایند و مردم را نسبت به علماء دین بدبین سازند و سخنانشان را از اعتبار بیندازند. می‌توانند

شوهر یا پدرشان را در انجام مسؤولیت کمک نمایند و بدین وسیله مروج دین و در ثواب او شریک باشند،

و می‌توانند او را از رعایت شؤون مقام مقدس روحانی بازدارند و سخنان او را از اعتبار ساقط سازند و

مردم را به ارتکاب گناه و تخلف از قوانین شریعت تشویق نمایند و خود نیز در کیفر این گناهان سهیم و

شریک باشند.

البته رجال دین در یک مرتبه نیستند بلکه هر چه مقام علمی و اجتماعی بالاتری را داشته باشند، خود آنها

و خانواده شان نیز مسؤولیت بیشتر و سنگین تری را بر عهده دارند. و به همان مقدار که در انجام

مسؤولیت خویش جدیت کنند نزد خدا مأجور خواهند بود. هر عالمی که در یکی از مقامات علمی و دینی

قرار گرفت لیاقت آن را ندارد که خلیفه پیامبر و علی (علیهماالسلام) و عالم دین باشد، بلکه لیاقت او در

صورتی است که اخلاق و رفتارش مانند پیامبر و علی علیهماالسلام باشد. هر زن و فرزند عالمی هم

لیاقت آن را ندارد که به عنوان همسر و فرزند یک عالم دین معرفی شود بلکه لیاقت او در صورتی به

اثبات می‌رسد که اعمال و رفتارش بر طبق اعمال و رفتار حضرت زهرا علیهاالسلام باشد.

حوریه بهشتی برای مردان . پس زنان چی ؟!

چرا اینقدر در قرآن از حوریان بهشتی به عنوان پاداش مردان گفته شده؟و چرا برای زنان چنین پاداشی نیست؟آیا این موضوع با عدالت خدا در منافات نیست؟در ضمن شاید زنی دلش نخواهد همسرش حوری بهشتی داشته باشد.این موضوع واقعا مایه سلب آرامش روحی من است.

سلام دوستان عزیزم.

این سوالو یکی از مراجعه کننده ها تو بخش مشاوره از من پرسید .

دیدم جالبه و ممکنه سوال خیلی ها باشه مخصوصا خانمها که خیلی حساس هستند.

حالا توجه شما رو به پاسخ سوال جلب میکنم . حالا اگه باز براتون سوالی بود حتما تو بخش نظرات مطرح کنید و اصلا بگید که تو مسائل شرعی و دینی و اجتماعی چه سوالاتی تو ذهنتون هست تا براتون پاسخش رو پیدا کنم .

ممنونم پیشاپیش از همراهیتون .


پاسخ : با سلام و احترام
کار بر گرامی
بنا به آنچه در قرآن کریم آمده است زنان با ایمان در قیامت در كنار زنان بهشتى (حورالعین) با مردان بهشتى قرین مى‏باشند.

و زنان با ایمان با همسران با ایمان خود وارد بهشت مى‏شوند.اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ‏ وارد بهشت شوید شما و همسرانتان در نهایت شادباش‏(زخرف، آیه 70). و منظور از ازدواج، همان زنان با ایمانى هستند كه در دنیا بودند،(تفسیر المیزان، ج 18، ص 129).

و بودن در كنار همسران با ایمان و مهربان هم براى مردان لذت‏بخش است و هم براى زنانشان.

2- هُمْ وَ أَزْواجُهُمْ فِی ظِلالٍ عَلَى اَلْأَرائِكِ مُتَّكِؤُنَ‏؛ آنها و همسرانشان در سایه‏هاى قصرها و درختان بهشتى بر تخت‏ها تكیه كرده‏اند(یس، آیه 56).

و آیاتى كه داخل شدن همسران صالح را به بهشت وعده داده شده است. از جمله: رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ اَلَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَكِیمُ‏(مؤمن، آیه 8). جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ‏(رعد، آیه 23).

از این آیات استفاده میشود كه زنان و مردانى كه در این دنیا همسر یكدیگرند هرگاه هر دو با ایمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى‏شوند و با هم در بهترین شرایط و حالات زندگى مى‏كنند و حتى از روایات استفاده مى‏شود كه مقام این زنان برتر از حوریان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى كه در این جهان انجام داده‏اند، و در برخی منابع كلامى و روایى چنین آمده كه در روز قیامت، اگر همسر زن مؤمن، اهل بهشت بود، او را اختیار مى‏كند و اگر از اهل جهنم بود، یك مرد را از میان مردان بهشتى برمى‏گزیند. شاید فلسفه این كار این باشد كه زن برخلاف مرد، از نظر طبیعت تعدّد پذیر نیست. به همین جهت مردى را انتخاب مى‏كند.

اما گروهى - از جمله آیت‏ اللَّه مكارم شیرازى در مقابل مدعى‏اند كه‏حورالعین مى‏تواند مذكّر هم باشد. براساس این نظر شاید علت اینكه اوصاف حورى كه در قرآن به كار رفته، بر مؤنث دلالت مى‏كند، به این جهت باشد كه گفت و گو و محاوره در آن آیات، با طایفه مردان مؤمن بوده است، نه با زنان مؤمن دنیوى. از این رو شیوه محاوره، اقتضا دارد كه چنین اوصافى براى این موجودات، ذكر شود. از مضمون برخى آیات و روایات، چنین برمى‏آید كه مسئله لذت‏هاى جنسى، اختصاصى به مردان ندارد؛ بلكه زنان نیز در بهشت مى‏توانند براى خویش شوهرانى دلخواه برگزینند. اصطلاح «حور» نیز اختصاصى به زنان ندارد؛ بلكه حورهاى مذكر نیز در بهشت وجود دارند. براى نمونه از امیرمؤمنان‏علیه السلام روایت شده است: «در بهشت بازارى است كه در آن خرید و فروشى نیست؛ تنها در آنجا تصویر مردان و زنان وجود دارد. هر كس كه تمایلى به آنان پیدا كند، از همان جا بر او وارد مى‏شود» بحارالانوار، ج 1، ص 148.

در بهشت هم حوریان بهشتى وجود دارند كه از نعمت‏هاى بهشتى‏اند و در دنیا نبوده‏اند و هم زنان دنیا - كه اهل بهشت باشند با زیبایى و شكوهى برتر از حوریان در بهشت حضور دارند و چنانچه مایل باشند، به شوهران خویش مى‏پیوندند.
بنابراین لذت‏هاى بهشت مخصوص مردان بهشتى نیست، بلكه كسى كه داخل بهشت می ‏شود از نعمت‏ها و زیبایى‏ها لذت خواهد برد.

چنان كه قرآن مى ‏فرماید: وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ‏ در بهشت آنچه دل خواهد و چشم از آن لذت مى‏برد موجود است‏(زخرف، آیه 71) و در این امر نیز بین مرد و زن بهشتى فرقى نیست هر كدام از آنها هر نوع لذتى بخواهند بر ایشان موجود است و براى زنان بهشتى نیز مردان بهشتى بدلخواهشان هست.