ای غایب از نظر بخدا می سپارمت
سحر ز بلبل شیدا به باغ پرسیدم
چرا به دیده کسى شادمان نمى بینم!
نه خنده اى است به لبها نه شور در سرها
سرود عشق به پیر و جوان نمى بینم!
نه آسمان محبت ستاره باران است
ز مهر و ماه فروزان نشان نمى بینم
وفا و صدق و صفا رخت بسته از دلها
طراوتى به گل و بوستان نمى بینم
نه نغمه اى به هزاران، نه جلوه در گلها
تبسمى به لب باغبان نمى بینیم
صبا به بوى شقایق نمىوزد بر ما
شراره اى به دل عاشقان نمى بینم
کجا شدند عزیزان و دوستان قدیم
چرا صفاى رخ دلبران نمى بینم
چه روى داده که در زیر آسمان کبود
دلى که مهر بورزد عیان نمى بینم
خداى را، به من غم رسیده رحم کنید
چرا به پیکر گیتى روان نمى بینم!
به خنده گفت که دنیاى ما پر از غوغاست
برای يك بار پريدن ، هزار هزار بار فرو افتادم
هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کنيچطور انتظار داري کسي ديگهاي برات راز نگهداره
هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد، اما همه آنها دوست دارند به " بهشت " بروند...
اما ای انسانها... برای رفتن به " بهشت " ... اول باید مرد
هيچ انتظاري از کسي ندارم ! و اين نشان دهنده ي قدرت من نيست !