|
فرهنگي-اجتماعي-خانواده-جوانان
|
سلام به همه خوبان و همراهان عزیز.
ببخشید اگه مدت طولانی به روز نبودم . إن شاألله سالم و سر زنده باشید.
حقیقت امر اینه که 15 روز آخر ماه صفر سرم حسابی شلوغ بود و مجالس متعددی داشتم به همین نسبت افراد مختلفی رو دیدم و چون انتخابات نزدیکه حرفهایی کارشناسی و غیر کارشناسی زیادی شنیدم در این رابطه .
بین همه نکته ها و حرفها و نظرات چیزی که خودنمایی میکرد این بود که درست بعد از انتخابات دولت تو سال 88 هر تازه واردی شده برای ما انقلابی و حزب اللهی و به اصطلاح دوستان باید بگم :
" هر ننه قمری شده برای ما سیاست مدار و نکته سنج "
تو این فکر بودم خوب اساسا ملاک و معیار چیه ؟
من از قرآن براتون میگم تا روح و جانمون هم با عطر قرآن صفا بگیره .
با من همراه باشید
خصوصیات حزب اللهی ها از دیدگاه قرآن موارد زیر می باشد كه نشان از توجه خاص قرآن نسبت به آن می باشد:
1- رها شدن از ولایت طاغوت
در سوره مبارکه مائده آیه 51 داریم که : «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا»؛ اى كسانیكه ایمان آوردهاید، «لا تَتَّخِذُوا الْیهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ»؛ یهود و نصارى را (یهودیان و مسیحیان را) اولیاء خود نگیرید.
2- «أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ» در مقابل مؤمنان فروتن هستند.
3- «أَعِزَّهٍ عَلَى الْكافِرینَ»؛ در مقابل كافران و دشمنان دین و مخالفان دین و مخالفان قرآن تأثیرناپذیر و سربلند هستند.
4- یجاهِدُونَ فى سَبیلِ اللَّهِ»؛ خاصیت دیگرشان این است كه بىامان و بدون قید و شرط در راه خدا جهاد و مجاهدت مىكنند؛ همچنانكه در آیه هست: «وَ لا یخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ»

1- نقش الگویی: یک حزب اللهی نمونه یعنی یک الگوی اخلاقی و رفتاری، یک انسان ارزشی، یک مسلمان و مؤمن واقعی.
2- تبعیت و حمایت از حق: حزب اللهی واقعی باید دنباله رو حق باشد وگرایش به افرادی خاص او را از این مهم باز ندارد. مدار باید حق وحقیقت باشد ؛ نه گروه ، جناح وخط .
3- اندیشه و تعقل : رویه یک حزب اللهی در تمام جریانات و رخدادهای اطرافش باید بر اساس تعقل ، تفکر وتصمیم گیری عاقلانه باشد ؛ نه تقلید کور کورانه.
4- نرم خویی و سعه صدر: یک حزب اللهی واقعی باید به پیروی از رسول خدا وائمه اطهارعلیهم السلام مظهر نرم خویی وسعه صدر باشد تا بتواند با صرف صبر و تحمل، در جذب هرچه بیشتر دیگران ؛ حتی مخالفان ، موفق عمل کند.همانطور که خداوند تبارک وتعالی به رسولش می فرماید: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ ...»
5- عشق و اطاعت از رهبری: یكی از ویژگی های یک حزب اللهی نمونه عشق او نسبت به رهبر و مقتدای برحق است.
6- روحیه ایثار و فداكاری: حزب اللهی یعنی یک انسان هدفدار. هدفی كه فراتر از اهداف مادی و زمین است.
7- حضور در صحنه: یكی از خصوصیات حزب اللهی نمونه حضور در صحنه است او در هر شرایطی كه احساس كند ارزشهای دینی در خطر است، در صحنه حضور مؤثر دارد.
8- روحیه عدالت خواهی و ستم ستیزی: یكی از ابعاد مهم كارحزب اللهی، عدالت خواهی و ظلم ستیزی در سطح جامعه است.
خدا نكند انسان جزو حزب و باند شیطان باشد! چون قرآن از دو حزب نام مىبرد:
1. حزب اللَّه
2. حزب شیطان:
«أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ». « مجادله، 19» ؛ آگاه باشید كه حزب شیطان یقیناً همان زیانكارانند.
حزب شیطان كسانى هستند كه پیوسته نقشه مىكشند تا كلاه سر مردم بگذارند و به هر نحو شده آنان را دچار خسارت و گرفتارى كنند. در حالى كه كسانى كه با فكر كار مىكنند داراى حیات الهىاند. شكم و شهوت آنان در اختیار خداست و حالت درندگى و خدعه و حیله و مكر ندارند. حال سوال این است:
انسانى كه فكر دارد، چرا شیطانوار زندگى كند و چرا درندگى پیش گیرد؟
نکته ای که نباید فراموش کرد این است که اینکه کسی بگوید من از حزب خدا هستم کافی نیست قرآن دقیقا مشخص کرده که حزب خدا چه کسانی هستند ،گاه در یک اجتماع بشری ظواهر می شود ملاک تشخیص این می شود که مثلا فلانی حزب اللهی است و این می شود وسیله سوء استفاده جزء حزب خدا بودن ریشه می خواهد اعتقاد می خواهد ریسک کردن می خواهد از جان گذشتگی می خواهد نه منفعت طلبی نه دنیا دوستی این چیزها را باید در حزب شیطان جستجو کرد نه حزب خدا .
به نام حضرت عشق
با تقدیم خالصانه ترین درود ها و سلام ها به شما همراهان خوبم
در آستانه اربعین امام حسین علیه السلام آرزوی بهترین ها رو برای یکایک شما دوستان دارم .
و دعا میکنم در دنیا و آخرت به برکت این امام عزیز آبرومند و سعادتمند باشید. آمین
تو پست جدیدم میخام از یه سری چیزهایی حرف بزنم که فعلا تبدیل به شعار شده در حالی که جزو فرهنگ و اصالت یک ایرانی و مسلمان هست و یه روزی مردم دنیا ایران و ایرانی رو با اون فرهنگ غنی میشناختن .
هنوزم تو کتابهای ایران شناسی از اونها یاد میشه . اما در حال حاضر فقط شده غصه و داستان و همه یا نه بگیم اکثریت دارن شعارش رو میدن .
حالا فرقی نداره از من وتوی مسلمان گرفت تا اون اقلیت دینی تا بیادبرسه به این جدیدیا که ادعای زنده کردن یاد کوروش و داریوش رو دارن و دارن اونا رو نبش قبر میکنن . همه و همه در حد شعار شده .
یکی از نمادهای فرهنگی و نشان دهنده غنای فرهنگی و تمدت ما ایرانی ها ادبیات و ارتباط کلامی ما بوده و هست . در این مورد براتون حرف دارم .
روزگاری است که همه چیز تغییر یافته است. همه مردم دنیا میدانند که ایرانیان دارای ادبیات غنی هستند؛ و از لحاظ ادب و کمال قرنها شهره آفاق و انفس بودهاند. ادبیات ایران، همان زبان شیرین فارسی است. زبانی که بسیار زیبا است و دارای ادب خاصی است.
اگر کتب ادبی و حتی سخنان نغز فارسی را مطالعه کنید، بیشتر با این موضوع آشنا میشوید. ما دارای فرهنگی بودیم که خضوع، خشوع، صبر و عشق ورزی همیشه برایمان الگو بوده است و با گفتارمان آمیخته بوده است. هم از نظر دینی و هم از نظر فرهنگی در جامعه ما این رفتارها و کردار های اجتماعی یک زمانی سر لوحه بوده است.
حتی کتب ادبی که مملو از طنز های حکمی و رفتاری میباشند؛ مانند نوشته های عبید زاکانی و یا کتب ادبی نثر و نظم که حکایتهایی را بیان میکنند؛ مانند گلستان و بوستان سعدی، هیچ وقت خارج از ادب و لهو و لعب نبودهاند و زبان به یاوه گویی نگشاده اند.
در کلام مردم عامی و قدیمیها نیز، ضربالمثلها و حکمتهایی دیده میشود که سرا سر زیبایی، رحمت و محبت است. بنابراین در زمان گذشته، چه در ادبیات و چه در کلام عامیانه، بی حیایی کلامی و رفتاری دیده نمیشود. اما ما را چه شده است؟ چرا ما که یک زمانی که مهد ادب و رفتار مؤدبانه بودهایم، امروز تغییر کردهایم؟ چرا وقتی در خیابانهای شهر راه میرویم، حرفهای ناجور و فحاشیهای خارج از عرف میشنویم؟ چرا حیای کلام از بین ما رخت بر بسته و یا کمرنگ شده است؟
نه تنها از نظر کلامی تغییر کردهایم، با کمال تأسف در زمینه های رفتاری هم تغییر کردهایم. گویا ملتی که یک زمانی در رفتار و کردار شهره جهانیان بودهاند، الآن رفتار های خود را نیز گم کردهاند و یا فراموش کردهاند که چه بودند و چه پیشینه غنی از ادب و هنر داشتهاند. به راحتی رفتار های ضد اجتماعی انجام میدهیم و برایمان عادی شده است. مثلاً به راحتی و با کمال وقاحت در خیابانها کلام ناجور میشنویم؛ و یا رفتارهایی را میبینیم که متأسفانه نشان دهنده رفتار یک ایرانی نمیباشد. اگر در خیابان تنه کسی به کسی بخورد، یا اندکی اتومبیل مان به اتومبیل دیگری اصابت کند،
باید شاهد بد و بیراه های ناروایی باشیم که بیشتر نشان دهنده رفتار های بیمار گونه است. البته میتوان برای این موضوع دلایل متفاوتی ذکر کرد که در جای خود اهمیت خاصی دارد.
شاید مردم ما به دلیل آب و هوای آلوده، شلوغیهای خیابان و ترافیکهای طولانی مدت کم حوصله شدهاند. شاید مشکلات اقتصادی همه را کلافه کرده است.
شاید نا عدالتیهای اجتماعی همه را خسته کرده است و هزاران شاید و سؤالات بی جواب دیگر؟
حق با شماست کسی این مشکلات را انکار نمیکند، اما همه اینها دلیل قانع کننده ای نمیتوانند باشند، که ما فرهنگ خود را به باد فراموشی بسپاریم.
ما که هویت خود را گم نکرده ایم. هویت ما ریشه در ادبیات و تاریخ سرتاسر کمال یافته ما دارد و هیچ عاملی نباید ما را از ریشهها یمان جدا کند و یا بیگانه سازد.
البته بسیاری از نوجوانان و جوانان ما با این آداب و ارزشهای فرهنگی - ایرانی آشنا نمیباشند و حق هم دارند آنها با تأسف زیاد، تا شماره کفش پای فلان هنر پیشه و یا فوتبالیست ایرانی یا خارجی را میدانند اما اگر در مورد مشهورترین نویسنده، شاعر یا ادیبی ایرانی سؤال بکنیم، چیزی نمیداند و فقط برای امتحانات پایان ترم درس ادبیات به زور و جبر حفظ طوطیوار کرده است.
شاید کمی با مسامحه کاری باید بگوییم؛ مسئول این معضل فرهنگی رسانه های ما هستند زیرا به حق کار فرهنگی دقیقی در این زمینه صورت نگرفته است؛ و یا اگر شده، جذابیت خاصی نداشته است که نوجوانان را به خود جذب یا شیفته سازد.
اکنون که وضع این گونه است، از کجا باید شروع کرد و چه باید کرد؟ ما باید خودمان دست به کار بشویم و این ریشه های استوار را خود الگو قرار داده و آنرا در نزد یکدیگر تبلیغ کنیم و برای آن سرمایه گذاری معنوی داشته باشیم.
بنابراین گام اول آغاز کردن از خود است. اکثر جوانان و نوجوانان ایرانی تحصیل کردههایی هستند که محیط دانشگاهی را درک نمودهاند.
در نتیجه میتوانند در این زمینه موفق باشند. این امر وظیفه فرد به فرد ماست و احتیاج به دستگاه عریض و طویل و صرف بودجه های کلان ندارد.
ما با تبلیغ و صرف هزینه معنوی در روابط بین فردی میتوانیم فرهنگ و ادب فارسی را زنده کنیم. به امید آن روز که ما خود و فرهنگ مان را در یابیم.
درود بیکران مرا پذیرا باشید.
راستش خیلی رک و پوست کنده میرم سراغ این پستم ؛ همون طوری که در عنوان گفتم ، برداشت آزاده .
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری، می خواهم بدانم:
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟!!
درود بر همه عزیزان همراه
امسال تو ایام دهه ی اول محرم تو منطقه ای که تبلیغ بودم دو یا سه نفر بودن که ادعا میکردن ما زرتشتی هستیم ، البته آنطور که متوجه شدم دلایل اصلیشون برای این ادعا مشکلات اقتصادی و اجتماعی مملکت بوده ، ولی جالب این بود که اصلا نه زرتشت رو خوب میشناختن نه اسلام رو .
حالا بحث این نیست ، راستیتش رابطه خوبی داشتم باهاشون ، به هر حال برخورد و نشست و برخواست با این افراد منو به این فکر انداخت که پست سال اول خودمو دوباره بازنویسی کنم و تقدیم شما کنم
موضوعش رو بالا حتما دیدید !!!
بله در مورد دیدگاه و نظر پیامبر نسبت به ما مردمان آریایی نسب و ایرانی ...
این پست رو مخصوصا اونهایی که فکرشون رو زردتشتی بودن و آیین مربوط به اون شاید مشغول کرده حتما بخونن.

ساكنان ایران زمین بر پایه آیات قرآن و روایات اسلامی، هیچ گاه بت نپرستیده اند. بدون شك ایرانیان قبل از اسلام هم یكتاپرست بوده و خداوند را با نام های «اهورا مزدا»، «ایزد» پرستیده اند. به همین دلیل است كه مسلمین در گذشته زردشتیان را در زمره اهل كتاب قرار می دادند. با طلوع اسلام در حجاز، ایرانیان گم شده خود را در این دین یافتند. آنچه بر اساس آیات قرآن و روایات و منابع تاریخی مسلم است، این كه در میان ملت ها، هیچ ملتی مانند ایرانیان به پیشواز اسلام نرفته اند واین افتخارات بزرگ و بی نظیر ایرانیان در طول تاریخ است كه با درایت خود، در میان آیین ها، آیین حق را برگزیدند و در این راستا یاوری استوار برای اسلام بودند. در آیات و روایات متعددی با تعبیرات گوناگون، از پذیرش اسلام توسط غیرعرب و ایرانیان سخن به میان آمده است. این موضوع بیانگر امور زیر است:
1- توجه خاص قرآن و پیامبر اعظم (ص) به ایرانیان
2- ایرانیان در پیشگامی به حقایق و ارزشها، لیاقت و اشتیاق عمیق دارند.
3- اسلام ایرانیان از اهمیت فوق العاده و ژرفی برخوردار و سرچشمه شایسته ای برای رونق و گستردگی اسلام در همه جهان خواهد شد.
در این زمینه هم از قرآن میشه استفاده کرد و هم از روایات
اكنون برخی از آیات در این زمینه مورد بررسی قرار می گیرد:
الف) آیات
1- ای كسانی كه ایمان آورده اید، هر كس از شما از آیین خود بازگردد خداوند در آینده جمعیتی را می آورد كه (دارای این ویژگی ها هستند)؛ خدا آن ها را دوست دارد، و آن ها خدا را دوست دارند. آن ها در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران سخت و نیرومندند. آن ها در راه خدا جهاد می كنند و از سرزنش ملامت گران هراسی ندارند. (مائده/54)
در روایت آمده شخصی پس از
نزول این آیه از پیامبر (ص) پرسید منظور از این آیه چیست؟ و افرادی كه
دارای این ویژگی ها هستند، چه كسانی اند؟ پیامبر (ص) در پاسخ دست بر شانه
سلمان نهاد و فرمود: «هذا و ذووه» منظور این شخص و قوم او هستند، سپس
افزود: «لو كان الذین بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس» اگر دین
آویخته در ستاره ثریا باشد و در آسمان ها قرار گیرد، مردانی از فارس-
ایران- آن را به دست می آورند.
(
2- اگر از فرمان خدا و رسولش سرپیچی كنند، خداوند مردمی فرمانبردارتر از شما را جایگزین شما خواهد كرد كه آن ها از شما بهترند.(محمد/38)
ابوهریره روایت كرده است تعدادی از یاران رسول خدا در حالی كه در كنار حضرت بودند، گفتند: یا رسول ا... این افراد كه خداوند در قرآن از آنان یاد كرده است، چه كسانی هستند؟ حضرت دست خود را روی ران سلمان زد و فرمود: منظور از آن این شخص و قوم اوست، سوگند به خداوندی كه جانم در دست اوست اگر ایمان در ستاره ثریا باشد، مردانی از فارس آن را به چنگ خواهند آورد.(طبرسی، پیشین، ج 23/ص 96)
3- اگر خدا بخواهد شما را می برد و دیگران را به جای شما می آورد و خداوند بر هر كاری تواناست.(نساء 133)
روایت شده است كه وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود: آن قومی كه می آیند و در پذیرش اسلام و دعوت حق تعالی از شما اعراب پیشی می گیرند، قوم این مرد- ایرانی ها- هستند.(آلوسی، روح المعانی، ج 4- ص 241)

4- اگر این قوم نسبت به آن - هدایت الهی - كفر ورزند، ما قومی را كه هرگز كافر نشوند برمی گماریم.(انعام 89)
مفسران بزرگی در تفاسیر خود نقل كرده اند كه منظور از این جمعیت - نگهبان دین- ایرانیان هستند.(محمد رشیدرضا، المنار، ج 7، ص 594)
5- دیگرانند از مردم كه هنوز به گروه مسلمانان نپیوسته اند- یعنی در آینده می پیوندند و مسلمان می شوند- و اوست ارجمند سنجیده كار.(جمعه 3)
هنگامی كه سوره جمعه نازل شد پیامبر اعظم(ص) آیه های آن را برای مردم می خواند تا این كه به آیه یاد شده رسید. مردی از آن حضرت پرسید: این گروه چه كسانی هستند كه هنوز به ما نپیوسته اند؟ پیامبر(ص) دستش را روی سر سلمان قرار داد و فرمود: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، اگر ایمان در ثریا هم باشد مردانی مانند این، بدان دست می یابند.(طبرسی، پیشین، ج 9، ص 429- سیوطی، الدرر المنثور، ج 8، ص 153)